أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
447
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
روسى ، 886 ) . 341 . حشيشة الزجاج 1 - گوش موش اوريباسيوس مىگويد كه اين الكسينى 2 ناميده مىشود ، شيشه و بطرى را با آن پاك مىكنند . جالينوس [ خاصيت ] پاككنندگى 3 [ گوش موش ] را از تأثيرش بر ظرفهاى شيشهاى نتيجه مىگيرد . پولس آن را حشيشة برديقياس 4 مىنامد و در حاشيه گفته شده است : اين چيزى است كه با آن شيشه را پاك مىكنند . 5 ( 1 ) . Parietaria officinalis L . ؛ ابن سينا ، 263 ؛ بيطار ، 671 ؛ I , Dozy ، 289 . نام عربى به معناى « علف شيشه » است . بيرونى در الجماهر ( 210 ) نيز از آن نام مىبرد . ( 2 ) . الكسينى - يونانى ؛ ديوسكوريد ، IV ، 70 : القسينى . ( 3 ) . يا « جلادهنده » - جلائه . ( 4 ) . حشيشة برديقياس - يونانى ، Low , Pf . ، 142 ؛ نسخهء فارسى : حشيشه بردنفاس . ( 5 ) . در حاشيهء نسخهء الف افزوده شده است : « اگر افشره [ گوش موش ] يا خود آن يا برگهايش را روى قوبا بماليم ، آن بر طرف مىشود ، زگيل [ سعلول ] نيز با آن مىافتد » . 342 . حصرم 1 و حثرم - غوره فكر مىكنم كه اين [ شكل دوم ] از ززگويى 2 پيدا شده باشد . مؤلّف المشاهير مىگويد كه [ حصرم ] كحب 3 نيز [ ناميده مىشود ] . آن را به فارسى « غوره » 4 مىنامند و شيرهء غليظ ( ربّ ) آن به رومى انفقين 5 [ ناميده مىشود ] . صهاربخت در جايى ديگر امفاقيون 6 ذكر مىكند و مىگويد كه اين شيرهء غليظ غوره است . بهطور كلى ، افشرهء آن به سريانى عصارا دبسرا 7 ، به فارسى غورهء افشره و آب غوره 8 ناميده مىشود . غوره را بايد از دم ميوه پاك كرد و با احتياط كوبيد تا هستهاش خرد نشود . ( 1 ) . قس . ديوسكوريد ، V ، 5 ؛ سراپيون ، 110 ؛ ابو حنيفه ، 277 . ( 2 ) . من الثغ ، نسخهء فارسى : « چنين كرده است كسى از عرب كه نمىتوانسته است حرف « صاد » را درست تلفظ كند » . ( 3 ) . الكحب . ( 4 ) . غوره ، قس . II , Vullers ، 624 .